فردای روزی که سیمین دانشور مرد، دوستم به من زنگ زد و گفت: یک تبریک و یک تسلیت؛ سیمین دانشور مرد. تسلیت به خاطر مرگ سیمین و تبریک به این دلیل که « سنگی بر گوری»ِ  جلال رسماً چاپ خواهد شد.

 جلال آل احمد در این کتاب اسرار خانوادگی و شخصی خود را روی دایره ریخت. شمس آل احمد به­گماتم در سال 1360 بدون اجازه سیمین دانشور این کتاب را چاپ کرد که به یک قهر طولانی – تا لحظه مرگ – بین شمس و سیمین منجر شد.

سنگی برگوری کتاب کم نظیری است. شکل روایت، استفاده کم نظیر از ادبیات عامیانه ایرانی که این روزها در حال سرکشیدن ریق رحمت است و لایه های پنهان داستان که از برپایی جنگ نابرابر «سنت» و «نو شدن»  در جان نویسنده حکایت دارد،  این کتاب کوتاه را خواندنی می کند. اگر دوست داشتید کتاب را از اینترنت هم می توانید تهیه کنید .

البته مرگ سیمین دانشور زنی که یکی از معدود مردان باقی مانده در میدان ادبیات ما بود، بدون تردید اندوه دوستداران فرهنگ فارسی را برانگیخت. به دوستان می گویم سیمین در همه دوران زندگی مشترک و حتی سالهای طولانی بعد از مرگ جلال  برای او مرد. کاش از این داستان بیشتر می دانستیم... کاش کوه سرگردان پیدا می شد . بی گمان این کوه سرگردان خود سیمین بود که حتی داستانش نیز گم شد.

یک توضیح: کوه سرگردان رمانی از مرحوم سیمین دانشور است که نسخه دستنویس آن مفقود شده و زیور چاپ را به خود ندیده است. نمی دانم چرا گاهی فکر می­کنم سیمین در این داستان گوشه­هایی دیگر از زندگی خود را بازگو کرده است.